محمد امینمحمد امین، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

زيباترين عيدي از طرف خدا

تونستم بایستم.....( مبل هم کمکم کرد)

اول یه توضیح کوشولووووووو چون اینروزا اینترنتمون قاطیه مجبورم حالا که سر حال شده و فعلا با ما شوخی نداره چند تا خبرو با تاخیر بنویسم. . . البته با تاریخ . . . . 16 آذر امشب همش از لباس مامان می گرفتم و میخواستم بلند شم اونم بلندم میکرد و میذاشتم تو بغل خودش من دوباره میومدم پایین و REPEAT که بالاخره مامی خسته شد و در رفت....................... منم نا امید نشدم از لبه ی مبل گرفتم , خیلی سخت بود ولی من تونستم  , لبه ی مبلو گرفتم و ایستادم  ایستادن جالبتر از نشستن بود نگاهم افتاد به مامان بابا . . . . . . مامان بابا من همگی دور هم حالا من علا قه مند به این حرکت قهرمانانه ش...
20 دی 1391

اي شيطوووووون

  امروز رفتم حموم .... اومدم لالا نكردم ، موهامو خوشمل شونه كردم و در خدمتم   آخه من چند بار بگم فلش نزنيييييييين ، دوست دارين اين شكلي بشم؟؟؟؟؟ خوب حالا نوبت فضولي كردن تو كابينتاست...ببينم اين تو چيه؟؟؟ مامانيم اومده ميگه اينجا چيكار داري؟؟؟  بدو برو سر اسباب بازي هات من ماشين بازي نمي خوام فضولي هيجان داره ه ه ه ه مثل اينكه مجبورم خودمو با همين مشغول كنم...شاد ميشويييييييييييييييييييييم!!! واسه اينكه خالي از عريضه نباشه حالا يه دستي هم ميزنيم!!دس دسي...دس دسي يكي منو بگيرههههههههههههههههههههه... چه حالي ميده اينم از امروز ما...روز هيجان انگيزي بود... ...
20 دی 1391

سانتی متر

آره مامان جون امروز که رفته بودیم بیرون برا اتاقت یه تابلو گرفتیم بعد رفتیم خونه ی نیما کوچولو که هنوز تو دل مامانشه ...شب دیر  وقت بود که اومدیم , دیدم که تو نمیخوابی سانتی مترو برداشتم تا دیوارو اندازه کنم و تابلو وسط باشه ...تو هم بدو بدو ( البته چاردستوپا) اومدی دنبالم بابایی هم در تعقیب تو ......... بالاخره من داشتم دیوارو اندازه میکردم و تو غش غش میخندیدی ...بعد از چند بار تکرار فهمیدم به متره داری میخندی.... تو این مدت ندیده بودم اینجوری بخندی      حالا من همش مترو میکشیدم بیرون تو هم با تعجب نیگام میکردی ... تا ولش میکردم متره که جمع میشد تو هم قهقهه میزدی و همراه تو ما هم میخندیدیم ...حالا سانت...
15 دی 1391

اولین های محمد امین

اولین بارون . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 9 فروردین ( 4 روزه) اولین اشک  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 19 اردیبهشت( 45 روزه) الهی که چشات هیچوقت اشک غم نبینه اولین خنده . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 25 اردیبهشت ( 51 روزه) اولین مهمونی . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 13 خرداد شام خونه خاله معصومه ( 70 روزه) اولین مسافرت  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 13 تیر به اردبیل ( 101 روزه) ...
12 دی 1391

این روزهای محمد امین

سلااااااااااااااااااااااااام دوستای گلی که منو محمد امین رو تنها نمی ذارید ... و اما این روزها ... این روزا روزای قشنگیه ... فرشته ی کوچولوی من داره لحظه های قشنگ و پر هیجانی رو پشت سر میذاره ... هر روز داره چیزای جدیدی رو کشف میکنه ... محمد امین دیگه یاد گرفته سر از لابه لای سیب زمینی پیازا و قابلمه ها در بیاره ... جای آبکش رنگی ها رو هم یاد گرفته ... چند روزیه عسلم یاد گرفته بگه به به یا به با ( البته منظورش باباش نیست )   امروز محمد امین حدود 10 ثانیه تنهایی بدون کمک من ایستاد ... لحظه های زیبایی واسه من و پر هیجانی واسه اون بود , گلکم داشت پاهاش میلرزید ولی تونست خودشو  کنترل کنه و بای...
12 دی 1391

عیدی91

      لالایی کن بخواب خوابت قشنگه       گل مهتاب شبات هزار تا رنگه یه وقت بیدار نشی از خواب قصه      یه وقت پا نزاری تو شهر غصه لالایی کن مامان چشماش بیداره        مثل هر شب لولو پشت دیواره دیگه بادکنک تو نخ نداره                نمی رسه به ابر پاره پاره                              &nbs...
8 دی 1391

برف

اینجا تهران . . . . . . . 26 آذر امروز محمد امین عزیزم اولین برف زندگیشو تجربه کرد . . . . . مامانی ! ایشالله که بختت به بلندیه آسمون و به سفیدیه برفی باشه که ازش میاد  . . . هوا سرده و تو هنوز لالایی , آخه واسه برف بازی کردن کوچولویی هنوز . . . قول میدم سال بعد که برف بیاد بریم برف بازی . دنیای آدم برفی دنیای ساده ایست . . . اگر برف بیاید هست , اگر برف نیاید نیست . . . مثل دنیای من , با وجود تو من هم هستم .   ...
30 آذر 1391

تاریخچه ی شب یلدا

  یلدا روز تولد میترا یا مهر است در «مهریشت» اوستا آمده است؛ «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ایرانی می نگرد تا دروغی نگوید».         شب ولادت میترا ،الهه ی مهر بر آن شویم همانند پیشینیان اهریمن وجودمان را مغلوب ساخته تا روشنایی مهر و محبت در دلمان جوانه زند و بذر عشق و دوستی طولانی ترین شب سال را منور کند یلدا مبارک تاریخچه جشن جشن شب یلدا یک سنت باستانی و آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند . یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است. یلدا و مراسمی که...
29 آذر 1391